تبلیغات
html> ANIME WORLD - قسمت دوم Diabolik lovers : Korova is the girl of time

قسمت دوم Diabolik lovers : Korova is the girl of time

جمعه 1 تیر 1397 01:20 ب.ظ

نویسنده : Kayra Keler
ارسال شده در: انیمه ، داستان ،
بسم الله الرحمن الرحیم
کنیچیوا ^-^ 
اینم از قسمت دوم 
شرمنده به دلایلی خیلی طول کشید سعی میکنم زودتر ادامه اشو بذارم ^-^ 
برای مطالعه به ادامه مطلب مراجعه فرمایید ^-^
- بازم بدون خبر یکی رو فرستادن . آه چه شرم اور
+ ببخشیدا ولی میشه بگید من الان باید چیکار کنم؟؟؟؟
- اول به ساکنین اینجا معرفی میشید بعد اتاقتونو نشونتون میدم 
+باشد :/
دنبالش راه افتادم و از پله ها پایین اومدیم. 
شبیه خونه ارواحه :/ این پسره هم خیلی خشکه -_- انگار عصا قورت داده 
رفتیم توی سالن پذیرایی . منم با دیدن مبل ها احترام رو گذاشتم کنار و ولو شدم رو مبل ها 
چشمم به قیافه متاسفش افتاد 
به جهنم من نمیتونم عین عصا قورت داده ها رفتار کنم 
یهو یه صدایی در گوشم گفت : 
% مث اینکه مهمونمون زیادی پرروئه 
سریع برگشتم سمتشو چشمم به یه پسر 
نسبتا قد بلند با موهای قهوه ای و چشمای سبز عجیب که شبیه گربه ها بود :/ 
برعکس اون یکی این لباساش رسمی نبود 
دکمه بالایی لباسش باز بود . کراواتش محکم بسته نبود . یه کلاه سورمه ای با ربان سرخ آبی که به شکل پاپیون بسته شده بود هم روی سرش بود 
دستشو گذاشت رو شونه ام ولی خودمو زود کشیدم اون ور
+ اوهوی به من دست نزنا 
%چقدر خشن! 
* چه بوی خوبی میدی . شیرینه 
نگاهمو برگردوندم .
یه پسر دیگه 0_0 
اما قیافه اش عجیب تر بود . چشمای تقریبا بنفش رنگ اما گود افتاده. موهای بنفش رنگ . لباسشم تقریبا مرتب بود یه خرس عروسکیم تو دستشه :/ 
+ میشه بگید اینجا چه خبره -___- 
÷ تا وقتی سرورت اینجاست داد نزن 
+ تو چی میگی دیگه گلابی -_- 
سرمو باز به طرف صدا برگردوندم . حوصله توصیف اینو ندارم (خودتون میدونید کیه دیگه :/ ) 
- خب خودتونو معرفی کنید بانوی جوان 
+ من کوروا سیلور هستم . یه اقای نسبتا محترم (الهی خدا از سرش نگذره) منو از یکی از یتیم خونه های فلوریدا به این جا فرستاد . 
- که اینطور . خب ما هم خودمونو معرفی میکنیم . من رجی پسر دوم این خانواده هستم . اون ( اشاره به پسری که روی مبل ولو بود و هندزفری توی گوشش بود) پسر اول . (اشاره به سرورمون :/) آیاتو پسر سوم . لایتو پسر چهارم . کاناتو پسر پنجم و( اشره به پشت سر من ) سوبارو پسر اخر . 
سوبارو اتاقت روبهت نشون میده .
× چیش . .. چرا من ؟ 
+ فک کردی من خیلی خوشم میاد یه گند دماغ اینجا رو بهم نشون بده ؟ 
بی حرف حرکت کرد و منم دنبالش رفتم .
رفتیم طبقه بالا باز . 
اخر راهرو اتاق سمت چپ 
× این اتاقته . وسایلاتم قبلا اوردن .
بعد هم خودش رفت توی اتاق روبه رویی 
+ اه به خشکی شانس ببین همسایمون کی هست -_- مار از پونه بدش میاد در خونه اش سبز میشه اه -_- 
در اتاقو باز کردمو وارد شدم .
نسبتا تاریک بود اما خب جالب بود دکوراسیون خوبی داشت .
چمدونمو از روی تخت برداشتم. بازش کردمو وسایلمو توی کمد چیدم . که صدای جیغ دختری رو شنیدم . سریع از توی اتاق اومدم بیرون 
ادامه دارد....



دیدگاه ها : چطور بود؟
برچسب ها: داستان ،
آخرین ویرایش: جمعه 1 تیر 1397 02:30 ب.ظ