تبلیغات
html> ANIME WORLD - داستان i forget to die پارت 6

داستان i forget to die پارت 6

پنجشنبه 2 فروردین 1397 07:05 ب.ظ

نویسنده : SILVER SHADOW
حوصلم سر رفته گفتم یه چی بزارم /: 
شاید یکم ترسناکش کردم 
نمی دونم 

بعدا دربلرش نظر سنجی میزارم 
و صدای قفل و چفک شدن در از اکن ور اومد 

یاتو با مشت کوبید روی در 
یاتو : هی داری چه غلطی میکنی ؟! 
هوتارو : خفه شو تو تقلص کاری رو که کردی پس میدی کثافت من انتقام خواهرم رو میگیرم 

یاتو : چش .. بی خاصیت عوضی 

هیولا دست و پا زد وغرش کرد

هوتارو : باید بگم که اون داخل سرما قدرتش چند برابر میشه و منم اینجا لز طریق دوربینا تیکه 
تیکه شدنت رو تماشا میکنم خدای ابکی 

یاتو : ای بیشعور ابلح اصن میدونی با کی طرفی فقط بزار از این جهنم دره بیام بیرون 
حسابتو میرسم میکشمت #$$&؛*¥*₩&%/#÷@×&؛ )₩*£؛/÷/'$"؛:   

هیولا پنجه هاشو روی زمین کشید و غرش کرد و زنجیر هارو کشید و پارشون کرد و به سمت 
یاتو قدم برداشت 

یاتو : حالا اینو کدوم ور دلم بزارم 

ایاکاشی به سمتش جهید و یاتو جاخالی داد 
این دفعه ایاکاشی از روی دیوار به سمت پهلوش جهید 
یاتو پرید و به ایاکاشی لگد زد و همون موقع بود که چشمش به تهویه هوا افتاد 
یاتو : خودشه ! 

پرید ردی سر هیولا و با یه حرکت در تهویه رو از جاش کند و واردش شد 
متوجه شد که از بالای سر هوتارو هم گزشته چون صداشون رو شنید 

هوتارو : اون اون بالاس بهش شلیک کنید !!! 

شلیک کنید ؟! مگه اونا چند نفرن ؟! 

یه دو تا تیر از کنار بدنش رد شد ولی چیزی به بدنش نخورد 
بعداز چند شلیک متوالی یک هو شلیک ها قطع شد 

 یاتو : مهماتشون تموم شد ؟! 
همون لحظه زیر پاش خالی شد و به سمت یک چیز پنکه مانند که پره هاشبا سرعت 
میچرخید نزدیک شد 

یاتو : یا باب الحواعه !!!! 

لبه های دیوار رو با دستا و پاهاش گرفت و چند سانتی متری پره ها ایستاد و با یه پرش 
بلند دوباره رفت سمت بالا 

راه دو قسمت میشد 

یاتو : هوف نزدیک بود ، باید یکی از دریچه ها به پشت ساختمون برسه 

ممکنه اونجا منتظرم باشن ولی چاره ای نیست 

از سمت چپ رفت و بعد از کلی پیچ و دور زدن بالاخره راه خروج رو پیدا کرد 

با لگد درشو انداخت بیرون و همون لحظه بود که که صدا گرنگدن ( داخل تک تیر انداز هاست همون صدا
تقی که قبل از شلیک میاد  ) تک تیر انداز ها اومد 

هوتارو : جم بخوری ابکشت میکنم 

یاتو : دست یکیتون بره رو ماشه سر و تهشو یکی میکنم 

هوتارو : واقعا فک میکنی در شرایطی هستی که بخوای تهدید کنی 
یاتو پرید رو زمین 

یاتو : منو دست کم نگیر هوتارو ، تو از اول برتم پاپوش دوخته بودی از کجا نیدونستی  میام اینجا 
چرا درو از همون اول روم باز کردی ؟! 
هوتارو : یکی باید خدایان فاجعه تشنه به خونی مثل تورو از روی زمین محو کنه 
و من این کارو میکنم 
یاتو : اون پیری بهت انعام داده ها ؟
هوتارو : اون پیری تنها کسیه که منو میفهمه و منم در عوضش نه تنها از شر تو اشغال خلاص میشم 
بلکه پول خوبی هم توشه 

یاتو : از همون اول بوی فساد میدادی تعجبی نداره که یه دکتر دیوونه خطاب میشی 

هوتارو : امید وار بودم اخرین کلماتت ارزش مند تر از این باشن مخصوصا اینکه 

استینش رو بالا زد 

هوتارو : منم یه شینکیم !!! 

و اسم ایتا ( اسم دیگه ای که چی داشته باشه به ذهنم نرسید /: ) نشون داد 

یاتو : ایتا ها ؟! شک ندارم که اسم اصلیت ایتاچیه و شک هم ندارم که تو هم یکی دیگه از شینکی هاشی 
لااقل الان میدونم که تو میتونی منو بکشی 

ایتاچی ( هوتارو ) : تو جرات نداری روی اون دست بلند کنی و شک دارم دیگه ادم بکشی 
یاتو نزدیک شد 
یاتو : اره نمیتونم به اون اسیبی بزنم و تو رو هم نمیکشم ... ولی با گردن شکسته هم زنده میمونی !!!

...

دادادان ادامه دارد ... 








دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 3 فروردین 1397 12:57 ق.ظ