تبلیغات
html> ANIME WORLD - داستان i forget to die پارت 4

داستان i forget to die پارت 4

جمعه 25 اسفند 1396 01:25 ق.ظ

نویسنده : SILVER SHADOW
خب اینم قسمت بعد /: 
مدرسه ما تمام شد هر روز یکی میدم /:
امید وارم خوشتون بیاد 
یاتو : من کاری دلم بخواد میکنم 
دایکوکو : چش منم خیلی دلم میخواد تو افق محوت کنم ولی انجام نمیدم بی خاصیت پدر سگ -_-
یوکینه : چی شده ؟!
یاتو : تقصیر توعه زود اعصابت خورد میشه 
دایکوکو : تقصیر منههههه !!؟!؟!؟! 
یوکینه : اها خب بی خیال 
کوفوکو : اوم یوکی دعواشون چیه ؟!
یوکینه : ولش کن اخرش دایکوکو یاتو رو میفرسته تو کما دعوا تمام میشه بی خیال
دایکوکو : من ترسیدم تویی که از ترس قیافت ابی شده 
یاتو : من سر تا پام ابی و سرمه ای پوشم اون از خطاعه چشم توعه کور کچل نعره غول
دایکوکو :  لابد جد ابادات نداشتت هم استقلالی بودن ، شامپانزه  
یاتو : بهتر از قیافه توعه که هم رنگ لبوعه اورانگوتان 
کوفوکو : بچه ها دعوا نکنید دیگه با هم دوست باشید 
یاتو و دایکوکو : پوف باشه 
هر کدوم به یه جهت مخالف میرن 
یاتو زیر لب : عوضی 
دایکوکو : بی خاصیت 
* 10 ثانیه بعد همچنان دور شدن* 
دایکوکو و یاتو : چی گفتییییییی ؟! 
کوفوکو و یوکینع : زرشک -_- 
یاتو : تو مشکلی داری خرس گنده ؟! 
دایکوکو : اره تازه همیشه هم سویشرت میپوشه و چشاشم ابیه 
یاتو : حداقل من عین هو چی بو نمیدم 
دایکوکو : اره ارواح عمت تاحالا پیراناتو بو کردی ؟!
یاتو شروع میکنه به هل دادن دایکوکو ولی دایکوکو تکون نمیخوره 
دایکوکو : چه میکنی ؟! 
یاتو جولب نمیده دایکوکو دوباره سوال میکنه و بازم یاتو چیزی نمیگه و هل میده 
دایکوکو : میگم چه غلطی میکنی 
یاتو ( با لحن مجری های اخبار ) جا به جایی های غولاسا 
هیوری : سلام بچه ها
دایکوکو و یاتو ( نشستن روی زمینو و لبخند زدن و دست دور گردن هم انداختن ) : سلام به روی ماهات، هه هه هه
هیوری : امروز خیلی باهم خوب شدید چیزی شده ؟! 
یاتو : کی ما ؟! نههههه اصلا 
دایکوکو : قربون روی ماه یاتو برم من نه چه مشکلی 
هیوری : صحیح 
دایکوکو و یاتو زیر لب : ریقتو در میارم 
هیوری : خب من و یوکینه میریم بالا یاتو تو هم میای 
یاتو : عا 
هیوری :راستی  قرار امروز که یادت نرفته؟! 
یاتو : نه بابا ... فک کنم ... اره ... نمیدونم 
هیوری : آه ... قرار بود بریم خرید کنیم برای یوکینه و تو 
یاتو : هوم برا چی ؟! 
هیوری :  اون موقع گوش نمیکردی ؟! چون اون نمیتونه همش لباسای قدیمی تورو بپوشه و 
تو هم نمیتونی همش اینو بپوشی 
یاتو : اها باشه راستی گفتی پدر و مادرت خونه نیستن پس امروز بعد از 
صبحانع کجا رفتی ؟! 
هیوری : رفتم پیش امی چان و یاما چان با هم قرار داشتیم الان ساعت 5 عه یه ساعت دیگه بریم ؟! 
یاتو : نیم ساعت دیگه 
یوکینه : کجا چنین شتابان ؟! 
یاتو : اخه من با شما نمی یام خونه یه جا یه کاری دارم که باید انجام بدم 
هیوری : کجا ؟! 
یاتو : متاسفم ولی ممیتونم بگم 
یوکینه با شنیدن این حرف مدادش رو توی دستش فشار داد اون نمیتونست باور کنه
که یاتو هنوز بهشون اعتماد نداره ولی چیزی نگفت و یاتو این دردو حس کرد ولی اونم چیزی نگفت 
دایکوکو : چی شده خجالت میکشی یا میترسی بت اجازه ندیم بری ؟! 
یاتو: تو ما ما نکن گاو 
دایکوکو: من گاوووووومممممممممممممممممممم ؟!؟!؟!؟ 
یاتو : نه دور نمات گاوه 
دایکوکو : 
یاتو : باور نداری ؟! خودت یه دقیقه اینجا وایسا برو از تو حیاط خودتو نگاه کن 
کوفوکو : 
دایکوکو : *تو سری ، پشت سری ،تو دهنی ،مشت ،چک ،لگد، سیلی، کف گرگی ، مداد لای انگشت ،ابدولاچیگی(  |: )*
یاتو : اخ اوخ وای اوه اه اوف ای نه تو صورت نه تو صورت نه اخ دلمممممممممممممم 
دایکوکو : عوضی امبل ته 
در مرکز خرید : 
یاتو : اییییییی ننه کنرم فنر شد 
یوکینه : تقصیر خودته که درست رفتار نمیکنی 
یاتو : ستون فقراتم از تو گوشم اومد بیرون 
هیوری : یاتو این برا تو چطوره ؟! 
یاتو : بد نیست 
هیوری : امتحانش کن 
یاتو: گفتم بد نیست ولی این به این معنا نبود که پرووش میکنم |: 
هیوری : تو بی خود و بی جا کردی یالا یالا * هل دادن یاتو تو اتاق پرو *
* جیغ یه زنی بلند شدن * 
* پرت شدن یاتو از اتاق پرو بیرون و خوردن به قفسه لباس و سر و ته شدن * 
زن داخل اتاق پرو : ایش حرمت شکن بی شخصیت 
هیوری : هه ههه ههه شرمنده خجالت زندگیت 
یاتو : نفرین به تو هیوری 
یوکینه : انصافا خوب زد حال کردم 

*بعد از پرو لباس *
یاتو : هوم راحت تر از چیزیه که به نظر میومد چطوره ؟! 
یوکینه : هوم بت میاد 
هیوری : اره میخریش 
یاتو : فک کنم ... باشه 
هیوری : باشه خب لباس یوکینه هم که اول خریدیم ... کفش نمی خواین 
یوکینه : نه لازم نیست 
یاتو : خب پس منم عوض میکنم بعدش یوکینه تو برو خونه من کار دارم سعی میکنم زود برگردم 
یوکینه : نمی خوای بگی کجا میخوای بری ؟! 
یاتو : شرمندم یوکینه ولی الان نه * زیر چشمی به هیوری نگاه کرد * 
یوکینه : باشه پس * سرشو پایین میندازه *

خب امروز زیاد شد بقیش برا فردا 
من خودم از این قسمت خوشم اومد 
اموزش : 
سیلور معلم : خوانندگان گرامی ابدولاچیگی حرکتی در تکواندو است به معنی لگد در شکم 
تا اموزش های بعدی شمارو به انیمه و مانگا میسپارم بدرود 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 25 اسفند 1396 02:13 ق.ظ