تبلیغات
html> ANIME WORLD - داستان i forget to die پارت 2

داستان i forget to die پارت 2

جمعه 18 اسفند 1396 09:33 ب.ظ

نویسنده : SILVER SHADOW

قسمت دوم امیدوارم خشتون بیاد 
یاتو : یوکینهههههههههههههههههههههه!!!
یوکینه : چی شده ؟!
یاتو : خبر مرگت بیا کارت دارم 
یوکینه دوید رفت بالا 
یوکینه : ایندفعه دیگه چته ؟!
یاتو : ( در حال بالا رفتن از در و دیوار ) : چته و زهرحلاحل این ژاگت من کو ؟
یوکینه : ( فک کردن به این که چطوری کوفوکو از اون به عنوان 
سایبون برای گلا وقتی بارون اومده بود استفاده کرد با پیشنهاد خودش )  نمیدونم ...
یاتو : من شبیه چلاقام ؟! فهمیدم دروغ گفتی -_-
یوکینه : اصلا و ابدا نمیدونم داری درباره چی حرف میزنی ....
یاتو : یوکینههه 
یوکینه : شرمنده باید برم مواظب مغازه باشم دایکوکو هم کارم داره بای 
یاتو : چش ... نیم وجبی موذی ... حالا چه بپوشم ....
دایکوکو : یاتو ... این ژاکت تو نی ؟! ( بالا گرفتن ژاکت یاتو که خیسه خیسه )

یک ساعت بعد 

یاتو : سلام هیوری ...
هیوری : یوکینه یاتو بالاخره اومدین ... ام ... یاتو قرمز شدی
یاتو : نپرس که دلم خونه ( زیر چشمی به یوکینه نگاه کردن )
یوکینه : هه هه هه شرمنده ... کوفوکو از ژاکتش برای سایبون گلا استفاده کرد
و کلا خیس اب بود برا همینم یاتو تغریبا یک ساعت کامل رو ژاکتش رو باد زد تا خشک شه 
هیوری : اها ... بگزریم براتون جا گرفتم نمایش تا ده دقیقه دیگه 
شروع میشه ردیف سومیم دیدشم عالیه 
یاتو : و پول ؟
هیوری : اونم اوردم -_-

وسط نمایش :

یوکینه : یاتو انقدر واسه پول حرص زدی خو برو یه چی بخر
یاتو : وسط نمایش ؟!
هیوری : خب شیرینیش به همینه 
یاتو : چرا من ؟!
هیوری : چون تو خاطر خواه خوراکی ها بودی 
یاتو : پوف باشه باشه 

بعد از خریدن خوراکی ها یاتو موقع برگشتن به جایگاه بود که سایه ای از گوشه چشمش
گزشت اهمیتی نداد و ادامه داد ولی بعد صدای خورد شدن شاخه چوب رو شنید
و مطمعن شد فردی اون جاست پرده سیرک رو کنار زد و بیرون رو نگاه کرد 
یاتو : تو اینجا چ غلطی میکنی ؟!
فوجیساکی : از دیدنم خوشحال نشدی ؟
چند قدم نزدیک تر شد 
یاتو : چش چ جورم ....
فوجیساکی : ناعاعا نباید با پدرت اینطور حرف بزنی یابوکو 
یاتو : من هرجور دلم بخواد صحبت میکنم ... دیگه هم منو با این اسم صدا نکن 
فوجیساکی : چرا ؟!
یاتو : خودت خوب میدونی چرا ؟ حالا جواب سوالمو بده چی میخوای 
فوجیساکی : فقط اومدم سیرکو ببینم تعریفش تو شهر زیاده میدونی که
ولی وقتی فهمیدم اینجایی گفتم چرا به پسر گلم سر نزم
نگاهی به پشت سر یاتو انداخت 
فوجیساکی : اون پسره زمخت کجاست ؟ چی بود اسمش یوکینه ؟! 
یاتو : چیه دلت براش تنگ شده ؟
فوجیساکی : بی اعصاب شدی چی شده نکنه داره با عشقت وقت میگزرونه
یاتو : خفه شو عوضی !!
فوجیساکی : باید ولش کنی بره از کجا معلوم دوباره به کشتن نددت هر چی باشه 
اون یه بچس حتی با خودشم نمیتونه کنار بیاد 
یاتو : خفه میشی یا ...
فوجیساکی : یا چی ؟! چی کار میکنی ها ؟! به خودت بیا یابوکو خودت میدونی دیر یا زود یا این 
پسر دست گل به اب میده یا این دختره فراموشت میکنه باعث تاسفه که میبینم
اینطور دلت به این ادما خوشه ... یابوکو ... تو نمیتونی چیزی که هستی رو تغییر بدی 
هیچ وقت نمی تونی ...
یه گرگ ایاکاشی خودش رو به پای فوجیساکی مالید و بعد به یاتو نگاه کرد و سمتش رفت 
و همین کارو تکرار کرد 
فوجیساکی : میبینی ... تو با مصیبتی که باهاش به دنیا اومدی 
ارتباطی غیر قابل شکست داری ... هر چیزی که از این جنسه رو میتونی جذب کنی ...
حالا چی کار میکنی ؟
یاتو : این کار 
با لگد گرگ رو به سمت فوجیساکی پرت کرد 
یاتو : این حرفارو وقتی همین گرگای لعنتی داشتم میخوردنم باید میزدی ...
الانم گورتو از اینجا گم کن 
فوجیساکی گرگ رو ناز کرد و دوباره ایستاد و لبخندش از رو صورتش محو شد 
و با صورتی خالی از احساس به اعماق چشمای یاتو خیره شد و اونارو شکافت

فوجیساکی : پس انتخاب خودت رو کردی 
یاتو : خیلی وقته 
یاتو پشتش رو کرد و رفت 
فوجیساکی درحالی که ایاکاشی های بیشتر از پستش ظاهر میشدن داد زد :
یابوکو ... باید بدونی که الان وارد راهی شدی که برگشتی نداره 
تو تقاص کارات  رو پس میدی پس بهتره برای هر دردی اماده باشی 
...

نطر بدید لطفا ^-^
ندادید هم فدا سرتون ^-^
( بی خود میکنید نظ ندید با مسلسل ابکشتون میکنم -_-)
 ( تقاص /تقاس / تقاث / تغاث / تغاص / تغاس ؟! /:)




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 18 اسفند 1396 09:34 ب.ظ